خاندان پهلوی

همه چیز راجب خاندان پهلوی

ارتش ایران

۳۳ بازديد

ارتش شاهنشاهی ایران 

 
 
ارتش شاهنشاهی ایران
نشان رسمی ستاد بزرگ‌ارتشتاران
فعال ۱۴ دی ۱۳۰۰–۲۲ بهمن ۱۳۵۷
برچیدگی انقلاب اسلامی ۱۳۵۷
کشور  ایران
رشته
پشتیبان  ایالات متحده آمریکا
 بریتانیا
 آلمان
 اتحاد جماهیر شوروی
 فرانسه
 اتریش
 ایتالیا
 اسرائیل
شعار(ها) خدا، شاه، میهن
نبردها اشغال ایران در جنگ جهانی دوم
کودتای ۲۸ مرداد
درگیری‌های ۷۵-۱۹۷۴ اروندرود
شورش ظفار
مناقشه جزایر سه‌گانه ایرانی در خلیج‌فارس

جنگ با عراق در سال ۱۳۵۴

جنگ ویتنام (ارسال جنگنده اف۵)[نیازمند منبع]
فرماندهان
بزرگ ارتشتاران محمدرضا پهلوی
رئیس ستاد بزرگ‌ارتشتاران ارتشبد عباس قره‌باغی (آخرین)
  • فرمانده نیروی‌زمینی
  • فرمانده نیروی‌هوایی
  • فرمانده نیروی‌دریایی



محمدرضاشاه پهلوی با پوشش رسمی بزرگ‌ارتشتاران در کنار سپهبد نادر جهانبانی.

ارتش شاهنشاهی ایران، پیکرهٔ اصلی نیروهای مسلح ایران را در زمان پهلوی تشکیل می‌داد. وظیفهٔ اصلی ارتش، حفظ تمامیت ارضی و دفاع از کشور در برابر تهاجم نظامی بیگانگان بود. ارتش شاهنشاهی توسط رضاشاه بنیانگذاری شده بود زیرا ایران در دوران قاجاریه، از وجود نعمت ارتشی یکپارچه، آموزش دیده و متمرکز محروم بود. در پی اعلام بی‌طرفی ارتش در روز ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ پس از گذشت ۲۶ روز از خروج شاه از ایران، نهایتاً انقلاب ۱۳۵۷ به وقوع پیوست و دودمان پهلوی برکنار شد. پس از انقلاب، بسیاری از افسران عالی‌رتبه و کاردان ارتش شاهنشاهی اعدام شدند.

نوسازی و قدرتمند کردن ارتش از دوره سلطنت محمدرضاشاه تسریع شد. با دستور مستقیم شاه، نیروی هوایی شاهنشاهی با خرید جنگنده اف۱۴ و دیگر هواپیماهای جنگنده مدرن آمریکایی تجهیز گردید که در جنگ ایران و عراق کمک شایانی به ایران کرد. نیروی دریایی ارتش نیز با خرید ناوهای جنگی به قدرتی رسیده بود که کنترل خلیج فارس را به تنهایی به دست بگیرد. نیروی زمینی ارتش به غائله آذربایجان پایان داد. ارتش شاهنشاهی تا سال ۱۳۵۷ به عنوان پنجمین نیروی نظامی قدرتمند جهان شمرده می‌شد

جایگاه ارتش شاهنشاهی

ارتش شاهنشاهی در حکومت پهلوی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بود. رضاشاه و پسرش محمدرضا پهلوی با امید زیادی که به ارتش برای حفظ تمامیت ارضی ایران داشتند، بیشترین بودجهٔ کشور را صرف تجهیز ارتش می‌کردند. خرید سلاح‌های پیشرفته از کشورهای غربی به‌ویژه آمریکا، پُرشمار کردن نفرات ارتش و اختصاص دادن حقوق و مزایای عالی برای نظامیان بالادست از جمله اقدامات محمدرضا پهلوی در این زمینه بود. وی با درآمدهای نفتی، ارتش ۱۲۰ هزار نفری را به ۴۱۰ هزار نفر و همچنین بودجهٔ ارتش را به هشت میلیارد دلار رساند.

آموزش

رضاشاه، سامانه آموزش نظامی در مدارس نظام و دانشکده افسری را بر اساس پیاده‌نظام مدرن اروپایی تدوین کرد. همچنین در اردیبهشت ۱۳۰۱، اعلام نمود که هرساله تعدادی افسر ایرانی را برای آموزش فنون نظامی به فرانسه خواهد فرستاد. اولین گروه از این افسران در خرداد ماه سال ۱۳۰۲ به دانشکده‌های افسری سن سیر (پیاده‌نظام)، سمور پاریس (سواره نظام)، ژیمناستیک ژوان ویل، مدرسه توپخانه پواتیه، مدرسه مهندسی ورسای و دیگر مدارس نظام فرانسه اعزام شدند. قشون کشی‌های داخلی و جنگ‌های نامنظم برای تثبیت حاکمیت ملی نیز به کسب تجربه بیشتر توسط نیروها کمک شایانی نمود.

عملیات‌های نظامی برجسته

ارتش شاهنشاهی ایران در سرکوب گروهک‌های تجزیه طلب موفقیت چشمگیری داشت. در زمان رضاشاه ارتش توانست شیخ خزعل و سیمیتقو را از بین ببرد. در زمان محمدرضاشاه ارتش با قاطعیت تمام در جریان غائله آذربایجان به حکومت خلق آذربایجان و جمهوری مهاباد پایان داد.

ارتش شاهنشاهی ایران طی سال‌های ۱۹۷۲ تا ۱۹۷۵ به‌منظور سرکوب شورش ظُفار در سلطان‌نشین عُمان، عملیات نظامی داشت که طی آن افسران ارتش توانستند عملیات نظامی واقعی را تجربه کرده و بسیاری از طرح ها و آرایش‌های دفاعی و پیشروی جنگی را تمرین کنند که بعدها در جنگ ایران و عراق بسار مفید واقع شد. ارتش شاهنشاهی طی پیروزی در این عملیات توانست توده‌ای‌های تجزیه طلب را از خاک عمان بیرون براند.

از عملیات‌های اطلاعاتی مهم ارتش شاهنشاهی ایران می‌توان به برنامه شناسایی آیبکس و پروژه ژن تیره به ترتیب از ارتش عراق و شوروی اشاره کرد.

نیروهای سه‌گانه ارتش شاهنشاهی ایران

فرماندهان و رئیسان ستاد ارتش


تجهیزات

محمدرضا پهلوی با توجه به افزایش قیمت نفت در آغاز دهه پنجاه شمسی و حمایت آمریکا مدرن سازی ارتش را به‌طور گسترده آغاز کرد. صدها فروند جنگنده‌های نورثروپ اف-۵ و مک‌دانل داگلاس اف-۴ فانتوم خریداری شد و نیروی هوایی ایران به سرعت به یکی از برترین نیروی‌های هوایی در منطقه تبدیل گردید. پس از تولید جنگنده‌های اف ۱۴ سفارشی بالغ بر ۱۵۰ برای شرکت گرومن ارسال شد و ۷۸ فروند تحویل و در قالب چهار اسکادران فعال شدند. خرید تعداد زیادی از انواع هلیکوپترهای جنگی بل ای‌اچ-۱ سوپرکبرا نیز هوانیروز شاهنشاهی ایران را قدرتمند کرد. نیروی زمینی ارتش شاهنشاهی نیز پس از خرید حجم گسترده‌ای از تسلیحات نظامی شامل تانک‌های چیفتن، ام۴۷ و ام۴۸ و ام۶۰ و مقداری زیادی موشک‌های ضدتانک مدرنیزه شد.

امیرعباس هویدا

۴۵ بازديد
 
امیرعبّاس هویدا

امیرعباس هویدا (۲۸ بهمن ۱۲۹۷ – ۱۸ فروردین ۱۳۵۸) سیاستمدار ایرانی بود که از ۱۳۴۳ تا ۱۳۵۶ به‌عنوان سی و هفتمین نخست‌وزیر ایران خدمت کرد. نخست‌وزیری ۱۲ سال و شش‌ماهه او، طولانی‌ترین نخست‌وزیری در تاریخ ایران است.

هویدا فرزند حبیب‌الله عین‌الملک، سفیر ایران در لبنان، بود و برای همین، کودکی و نوجوانی‌اش در لبنان سپری شد. او پس از تحصیل در مدرسه فرانسوی بیروت، برای ادامه تحصیل به اروپا رفت و پس از گرفتن مدرک در رشتهٔ علوم سیاسی از دانشگاه آزاد بروکسل، به ایران بازگشت. او چند ماه پس‌از بازگشت به ایران، وارد دانشکده افسری شد و هشت ماه بعد، ۱۳۲۲، درخواستش برای کار در وزارت خارجه پذیرفته‌شد. هویدا، مرداد ۱۳۲۴ به‌عنوان وابستهٔ سفارت راهی فرانسه و چندی بعد آلمان شد. او، ۱۳۲۹ به ایران بازگشت و در دورهٔ وزارت عبدالله انتظام، منشی وزیر خارجه شد. او چند ماه بعد به خدمت کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد درآمد و پنج سال را در این سازمان کار کرد. ۱۳۳۵، او در سفارت ایران در ترکیه مشغول به کار شد و مدتی پس‌از انتصاب سرلشکر حسن ارفع به سفارت ایران در ترکیه، به تهران منتقل شد.

هویدا پس از انتقال به تهران، در شرکت ملی نفت مشغول به کار شد و مراتب ترقی را به‌سرعت طی کرد و ۱۳۳۷، عضو هیئت‌مدیره این شرکت شد. ۱۳۴۲، او وزیر دارایی شد و پس‌ازآنکه نخست‌وزیر وقت، حسن‌علی منصور، از سوی فداییان اسلام ترور شد، هویدا از سوی شاه، مسئول تشکیل کابینه شد و به نخست‌وزیری رسید. او نزدیک به ۱۳ سال در این جایگاه ماند، تااین‌که مرداد ۱۳۵۶، برکنار و وزیر دربار شد. با بالاگرفتن تظاهرات علیه حکومت پهلوی، شاه در تلاش برای آرام‌کردن اوضاع، دستور به بازداشت هویدا داد.

به‌دنبال انقلاب ۱۳۵۷، هویدا خود را به انقلابیون تسلیم کرد و در دادگاه‌های اسلامی حاضر شد. اتهامات او، «افساد فی الارض» و «محاربه با خدا» بود و از سوی صادق خلخالی به اعدام محکوم شد. اما پیش از اجرای حکم و در زمان تنفس دادگاه، از سوی یک روحانی به ضرب گلوله کشته شد. قاتل او نامعلوم است.جسد هویدا سه ماه در سردخانه نگهداری و سپس، گمنام به خاک سپرده‌شد.

دکتر مصدق

۲۰ بازديد
محمد مصدق

محمّد مصدّق (۲۶ خرداد ۱۲۶۱ – ۱۴ اسفند ۱۳۴۵) مشهور به دکتر مصدق و ملقب به مصدق‌السلطنه، سیاستمدار و حقوق‌دان ایرانی بود که از ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲ به‌عنوان سی‌اُمین نخست‌وزیر ایران خدمت کرد. او پیش از این نمایندهٔ چهار دوره مجلس شورای ملی بود. مصدق نخستین ایرانی دارندهٔ مدرک دکترای رشته حقوق است که این مدرک را در سال ۱۲۹۳ از دانشگاه نوشاتل سوئیس دریافت نمود.مصدق در زمان انتقال سلطنت از قاجار به پهلوی، اگر چه از سلاطین قاجار ناامید بود با توجه به این که معتقد بود رضاخان با شاه شدن حکومتی بر مبنای دیکتاتوری و بازگشت به استبداد ایجاد می‌کند، با این کار مخالفت کرد و بعد از آن یکی از منتقدان سرسخت او بود. در زمان حکومت رضاشاه، مصدق زندان رفت و مدتی را در تبعید گذراند. او سلطنت پهلوی را مخلوق سیاست بریتانیا می‌دانست.

مصدق پس از سقوط رضاشاه، از تبعید به عرصهٔ سیاست بازگشت و در سال ۱۳۲۸ با چندین حزب وارد اتحاد شد و به تأسیس جبههٔ ملی ایران اقدام کرد. جبههٔ ملی و در رأس آن‌ها مصدق، به پیشنهاد حسین فاطمی برای آغاز استعمارزدایی از ایران، ملی شدن صنعت نفت را مطرح کردند. مصدق در سال ۱۳۳۰ به نخست‌وزیری رسید و در نخستین قدم، قانون ملی شدن نفت ایران را اجرایی کرد. به همین دلیل طرح سقوط دولت او توسط بریتانیا (که شرکت بریتیش پترولیوم آنان تا پیش از ملی‌شدن نفت، صاحب عمدهٔ نفت ایران بود) ریخته شد و در کودتای ۲۸ مرداد که توسط سیا و ام آی ۶ و با حمایت محمدرضاشاه و روحانیون و ارتش شاهنشاهی انجام شد، دولت مصدق برکنار گردید. یکی دیگر از دلایل سقوط دولت او، مخالفت‌های ابوالقاسم کاشانی با مصدق بود. کاشانی در حالی که قبلاً از مصدق حمایت می‌کرد، به همراه جمعی از روحانیون به مخالفت با مصدق برخاست. پس از آن مصدق در دادگاه نظامی محاکمه شد و علی‌رغم دفاعیهٔ مستندی که از خود ارائه داد، به سه سال حبس انفرادی محکوم شد. پس از تحمل سه سال زندان، مصدق به دستور محمدرضاشاه به قلعهٔ احمدآباد تبعید شد و تا پایان عمر خود، در آن‌جا تحت نظارت قرار داشت و به دلیل محدودیت‌های بسیار تا به آن اندازه عرصه به او تنگ شده بود که گفتهٔ خودش، «هر روز آرزوی مرگ می‌کرد» مصدق در ۱۴ اسفند ۱۳۴۵ بر اثر سرطان در ۸۷ سالگی در بیمارستان نجمیهٔ تهران زیر نظر مأموران ساواک درگذشت و به دلیل مخالفت شاه با وصیت او مبنی بر به خاک سپرده شدن در کنار کشته‌شدگان قیام ۳۰ تیر در قبرستان ابن بابویه، در ملک شخصی‌اش واقع در قلعهٔ احمدآباد دفن شد.

مصدق از طرفداران انقلاب مشروطهٔ ایران بود و معتقد بود که مقام سلطنت مقام عالی تشریفاتی است. او در دوران نخست‌وزیری کوشید تا قدرت شاه را محدود به چارچوب مشخص‌شدهٔ آن در قانون اساسی مشروطه کند و نهادهای مدنی را تقویت کرد. در زمان نخست‌وزیری او، خانوادهٔ سلطنتی (به خصوص اشرف پهلوی) از مخالفان سرسخت مصدق بودند. پس از کودتای ۲۸ مرداد، مصدق همچنان منتقد دخالت شاه در امر حکومت بود. اگرچه محمدرضاشاه کودتای ۲۸ مرداد را «قیام مردم» و «رستاخیز ملی ایران» می‌نامید، اما ۶۰ سال پس از کودتا، سیا با انتشار اسنادی، به دخالت مستقیمِ خود در ایران معترف شد. محققان معتقدند در جستجوی ریشهٔ اصلی انقلاب ۱۳۵۷ ایران، می‌توان به کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ بازگشت.

مصدق یکی از پیشگامان نهضت ضداستعماری معاصر بود. از او نه تنها در ایران، بلکه در کشورهای جهان سوم هم به عنوان کسی که شجاعانه و با سرسختی تحسین‌برانگیزی مقابل استعمار بریتانیا ایستاد، نام می‌برند. او چهرهٔ آزادی‌خواه پرشور و استعمارستیزی بود که با سیاست موازنه منفی الهام بخش رهبران جنبش عدم تعهد بود و بر کشورهای خاورمیانه همچون مصر تأثیر گذاشت. مصدق نخستین دولتمرد خاورمیانه بود که با اجرایی کردن اندیشهٔ ملی‌سازی صنعت نفت پرچم مبارزه اقتصادی با قدرت‌های استعماری را برافراشت. از این رو در کشورهای خاورمیانه از او به‌عنوان «زعیم الشرق» یاد می‌شد و جمال عبدالناصر خیابانی را در قاهره به نام مصدق نام نهاد که اکنون نیز به این نام خوانده می‌شود. او در سال ۱۹۵۱ به‌عنوان شخص سال مجلهٔ تایم انتخاب شد.

پس از کودتای 28 مرداد

۲۸ بازديد

پس از کودتای ۲۸ مرداد

شاه و خانواده پس از جشن تاج‌گذاری

یک سال پس از کودتای ۲۸ مرداد، با تلاش شاه قرارداد کنسرسیوم به امضاء رسید. بر اساس این قرارداد، کنسرسیومی از کارتلهای نفتی آمریکایی، بریتانیایی، فرانسوی و هلندی، انحصار استخراج و تولید نفت در سراسر خاک ایران را به دست آوردند. سهم درآمد ایران بر پایهٔ ۵۰–۵۰ در نظر گرفته شد.

پس از بازگشت به قدرت، شاه مصمم شد تا از تکرار شرایطی مانند زمان مصدّق جلوگیری کند. این کار با گذاشتن پا در جای پای پدر و نادیده گرفتن کارکردهای اساسی قانون اساسی مشروطهٔ سال ۱۳۸۵ قمری/۱۹۰۷–۱۹۰۶ میلادی همراه بود. در این قانون اساسی، هیئت دولتی پاسخگو به یک نهاد پارلمانی برآمده از یک انتخابات آزاد بود و قدرتی محدود برای شاه پیش‌بینی شده‌بود و از آزادی بیان و مطبوعات جز در موارد محدودی حمایت می‌شد. در سال ۱۹۵۴ انتخابات مجلس هجدهم به صورت کنترل‌شده‌ای و با کاندیداهایی دست‌چین‌شده برگزار شد. در این مجلس، به مانند مجلس‌های بعدی، تنها وفاداران به شاه توانستند به مجلس راه یابند. در سال ۱۹۵۵، فضل‌الله زاهدی از نخست‌وزیری کناره گرفته و شاه، حسین علا را به نخست‌وزیری منصوب کرد. برنامهٔ اول توسعهٔ اقتصاد سال ۱۹۴۹ به علت نبود درآمدهای نفتی در دوران ملی شدن نفت عقیم ماند. اما در طی برنامهٔ دوم توسعه اقتصادی بین سال‌های ۱۹۵۶ تا ۱۹۶۲ میلادی پروژه‌های متعدد برق-آبی به اجرا درآمد که بخشی از این موفقیت بخاطر کشف میدان‌های جدید نفتی در حوالی قم در سال ۱۹۵۶ بود. از سال ۱۹۵۷ ایران اولین سری قراردادهای نفتی برپایه مشارکت را با شرکت‌های خارجی منعقد کرد. این نوع قراردادها از نظر روانی برای ایرانیان راضی‌کننده‌تر بود تا قراردادهای قبلی با شرکت نفت ایران-انگلیس که براساس درصد از سود[یادداشت ۵] بود.

در سال ۱۹۵۷ میلادی شاه به این نتیجه رسید که اوضاع داخلی ایران، به آرامش نسبی کافی رسیده‌است که فعالیت‌های سیاسی در حد محدودی مجاز باشد. در این سال وضعیت حکومت نظامی لغو شد. شاه تلاشی جدید در جهت تشکیل سیستم پارلمانی به سبک غربی کرد. او یک حزب محافظه‌کار به نام مِلّیون و یک حزب لیبرال به نام مردم تشکیل داد. اما این تلاش موفقیت‌آمیز نبود. در آن زمان اعتراضات به تقلب در انتخابات مجلس بیستم باعث شد که شاه این مجلس را منحل کند.

زمستان ۱۳۳۳، دانشگاه کلمبیا در نیویورک به محمدرضا پهلوی دکترای افتخاری حقوق داد.شاه متقاعد شده بود که از دید مردم ایران او رهبری قدرتمند و محبوب است. او خود را رهبری عادل می‌دانست که ۹۹٪ مردم ایران پشتیبان برنامه‌های او برای توسعهٔ ایران هستند. با این‌حال سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) تحت فرمان شاه تشکیل شد و وظیفهٔ امنیت داخلی را به‌عهده گرفت و در عمل به سرکوب مخالفان داخلی پرداخت.

سقوط نظام‌های سلطنتی در کشورهای مصر و عراق در دههٔ پنجاه میلادی شاه را بیمناک نمود؛ ولی تا سال ۱۹۵۸ شاه موفق شد که تمام قدرت در ایران را در مشت خود بگیرد. نخست‌وزیران اکنون موظف بودند که مستقیماً به او گزارش بدهند. در این زمان، شاه در ملاقاتی با کابینه گفت که او «سرچشمهٔ قدرت در کشور» است و جزئیات وقایع در تمام سازمان دولتی باید به اطلاع او رسانده شود.[۶۸] در سال ۱۹۵۸ سیاست‌گذاران آمریکا، بسیار نگران سطح نارضایتی در طبقهٔ متوسط ایران بودند و وقوع یک انقلاب یا کودتای نظامی را در این زمان پیش‌بینی می‌کردند. آمریکا به این نتیجه رسید که باید در این مقطع زمانی از شاه حمایت نمود، اما باید هم‌زمان تمام تلاش‌ها را برای تشویق شاه برای انجام اصلاحات ضروری به کار برد.

در شهریور ۱۳۳۹، اوپک با مشارکت ایران پایه‌گذاری گردید. در طول سال‌های بعد شاه هیچ‌گاه اشتیاق خود را برای افزایش قیمت نفت مخفی نکرد. او همه‌ساله نماینده‌ای به نزد رؤسای کنسرسیوم می‌فرستاد و از آنان می‌خواست تا سهم ایران را افزایش دهند. افزایش درآمد نفتی طی این سال‌ها مخارج توسعه نظامی مورد نظر شاه را تأمین می‌کرد. شاه در روز تولد ۴۸ سالگی خود، تاج‌گذاری کرد.

ملی شدن صنعت نفت

۱۹ بازديد

ملی شدن صنعت نفت

قرار بود ناسا در سال ۱۳۵۷، ۳ ماهواره مخابراتی برای ایران به فضا بفرستد.

در طول دههٔ چهل و ابتدای دههٔ پنجاه میلادی، سهم درآمد ایران از قرارداد ۱۹۳۳ بسیار کم بود. به عنوان نمونه در سال ۱۹۵۰ میلادی، (بالاترین درآمد ایران) سهم ایران به کمتر از ۱۲ درصد رسیده بود و مجموع دریافتی ایران از شرکت نفت ایران و انگلیس، تنها ۱۶ میلیون پوند بود. در همین سال دولت انگلستان از درآمدهای این شرکت تنها نزدیک به ۵۱ میلیون پوند مالیات اخذ می‌کرد. این قرارداد قرار بود در سال ۱۹۶۱ خاتمه یابد و شاه تحت فشار قرار گرفته بود تا قرارداد گس-گلشائیان را که خاتمه آن سال ۱۹۹۳ بود بپذیرد. مدیران انگلیسی شرکت نفت ایران و انگلیس حس می‌کردند تا زمانی که بر شاه نفوذ دارند، نیاز به هیچ تغییری نیست. آنان شاه را به دلیل نقش انگلستان در به قدرت رسیدن وی، به این کشور مدیون می‌دانستند.

پیش از آغاز مبارزات ملی شدن نفت و پیش از مذاکرات گس-گلشائیان، شاه و رزم‌آرا به دنبال اجرایی شدن مدل ۵۰–۵۰ بودند. شاه نگران بود که هرگونه تلاش برای ملی کردن نفت، منجر به خراب شدن روابط میان ایران و انگلستان شود سرانجام او به هیئت دولت گفت که قیمت تضمینی توافق شده را بپذیرند و به این ترتیب، قرارداد گس-گلشائیان به امضا رسید. لایحه مزبور ۴ روز پیش از پایان دورهٔ پانزدهم مجلس شورای ملی برای تصویب به مجلس رفت، ولی با هوشیاری فراکسیون اقلیت، دورهٔ مجلس پیش از تصویب قرارداد، خاتمه یافت.

با تشکیل مجلس شانزدهم، نه تنها قرارداد گس-گلشائیان رد شد، بلکه مادهٔ واحدهٔ قانون ملی شدن صنعت نفت در دستورکار مجلس قرار گرفت. سفارت انگلستان از طریق اسدالله علم از شاه خواست تا تمام تلاش خود را برای ممانعت از تصویب این طرح انجام دهد؛ ولی شاه در این مرحله مصمم بود تا در کار مجلس دخالت نکند. در واقع افکار عمومی چنان بود که هیچ حکومتی حاضر به مخالفت یا رد کردن این طرح نبود.[۵۰] حتی زمانی که آمریکایی‌ها به او هشدار دادند که ملی شدن صنعت نفت در ایران، منافع نفتی آمریکا در سایر نقاط جهان را نیز به خطر انداخته‌است، شاه از آمریکایی‌ها خواست که از او نخواهند که با این طرح مخالفت کند. او از قدرت روزافزون جبههٔ ملی در بهت فرورفته بود. سرانجام طرح به تصویب رسید و صنعت نفت ملی شد.

محمدرضا پهلوی در طول جنگ جهانی دوم پس از تهاجم انگلیس و شوروی که پدرش رضاشاه پهلوی را مجبور به کناره‌گیری کرد، به قدرت رسید. در زمان محمدرضاشاه پهلوی، صنعت نفت متعلق به بریتانیا برای مدت کوتاهی توسط محمد مصدّق، نخست‌وزیر ایران، ملی شد تا اینکه با کودتای ارتش با حمایت انگلیس و آمریکا، مصدّق سرنگون شد و شاه به قدرت بازگشت و شرکت‌های نفتی خارجی را بر اساس قرارداد کنسرسیوم (۱۹۵۴) بازگرداند. شاه در ادامه به یک چهرهٔ مسلط در اوپک تبدیل شد و از افزایش قیمت نفت که اقتصادهای غربی را فلج می‌کرد، حمایت می‌کرد.

محمدرضا پهلوی

۱۸ بازديد
محمدرضا در سال ۱۹۲۶

محمدرضا پهلوی در روز ۴ آبان ۱۲۹۸ (۱ صفر ۱۳۳۸ ه‍. ق، ۲۶ اکتبر ۱۹۱۹) در خانه‌ای اجاره‌ای در محلهٔ دروازه قزوین تهران با اصالت مازندرانی زاده شد. پدر او «رضا سوادکوهی» (سپس «رضاخان میرپنج» و پس از آن «رضاشاه پهلوی») و مادرش نیم‌تاج (بعدها تاج‌الملوک آیرملو) بود.اصالت خانوادگی محمدرضاشاه از سوادکوه مازندران می‌باشد. او در کتاب مأموریت برای وطنم اینچنین آورده‌است: «پدرم در سال ۱۲۵۶ در استان مازندران که نزدیک بحر خزر است، پا به عرصهٔ وجود گذاشت. او برخلاف پادشاهان قاجار که چنان‌که گفتم از «نژاد ترک» بودند، از خانواده‌ای «اصیل ایرانی» بود و پدر و جدش در ارتش ایران با سمت افسری خدمت کرده بودند. جد او در یکی از جنگ‌های ایران و افغانستان از خود شجاعت و رشادت مخصوصی نشان داده و پدرش فرماندهی هنگی را که در استان مازندران ساخلو داشت، عهده‌دار بود. سه ماه پس از کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ و به قدرت رسیدن پدرش، خانواده او به خانه‌ای بزرگ‌تر نقل مکان کردند. در این هنگام محمدرضا ۲ سال داشت. او با پدر و مادر، دو خواهر و یک برادرش به نام‌های شمس، اشرف (دوقلو با محمدرضا) و علیرضا پهلوی به خانهٔ تازه خود رفتند. در این خانه او زبان فرانسوی و کلیاتی دربارهٔ فرهنگ غرب، انقلاب فرانسه، روشنفکران غربی و تاریخ غرب را نزد پرستار فرانسوی‌اش مادام ارفع آموخت.

محمدرضا پس از به پادشاهی رسیدن پدرش و در هفت سالگی به ولیعهدی رسید. در مراسم تاج‌گذاری پدرش، برای رضاشاه یک تاج اختصاصی ساخته شد. از آن پس، محمدرضا به کاخی اختصاصی در مجموعهٔ قاجاری گلستان برای آغاز آموزش‌های رسمی پادشاهی منتقل شد و به همراه بیست تن از همکلاسی‌های دست‌چین‌شده به مدرسهٔ نظام رفت. رضاشاه تلاش می‌کرد تا با محمدرضا مانند سایر دانش‌آموزان کلاس رفتار شود، ولی این کار در عمل ممکن نبود؛ زیرا همه می‌دانستند که او ولیعهد است و این یک واقعیت تغییرناپذیر بود.

محمدرضا پهلوی در پانزدهم شهریور ۱۳۱۰ برای ادامه تحصیل به سوئیس اعزام شد. سوئیس به‌دقّت انتخاب شده بود. این کشور غربی و اروپایی، ولی در اروپای سیاست‌زدهٔ آن روزها، غیرسیاسی بود. خانواده‌اش او را تا انزلی بدرقه کردند. کشتی بعد از دو روز به باکو رسید و در ادامهٔ سفر، محمدرضا و همراهانش با قطار و از راه لهستان و آلمان به ژنو در سوئیس رفتند و برای مدت دو هفته در کنسولگری ایران در ژنو اقامت کردند. همراهان اصلی وی در این سفر علیرضا پهلوی، عبدالحسین تیمورتاش و پسرش مهرپور، علی‌اصغر نفیسی (پیشکار ولیعهد) و مستشارالملک (آموزگار زبان فارسی ولیعهد) بودند.[۱۱] با آن که قرار بود ولیعهد در شهر لوزان در دبیرستان له‌روزه تحصیل کند، ولی به علت ناهماهنگی در ثبت‌نام، به‌مدت یک سال در یک مدرسهٔ معمولی[یادداشت ۲] تحصیل کرد. او در سال نخست در منزل یک خانواده سوئیسی اقامت کرد. از سال بعد وی به دبیرستان له‌روزه[یادداشت ۳] منتقل شد. او در آغاز نمی‌دانست چگونه باید با پسرانی که اهمیت نمی‌دادند او ولیعهد است، رفتار کند. در ایران او عادت داشت که رفتار متفاوتی با او بشود.[۱۲]

محمدرضا پهلوی درحال ورود به مدرسه نظام در ۱۹۳۸

دبیرستان له‌روزه از گران‌قیمت‌ترین مدارس جهان است. دروس سخت و سنگین دبیرستان، آموزش اضافهٔ زبان و ادبیات فارسی و سخت‌گیری بیش از حد نفیسی باعث شده بود تا محمدرضا از شرایط موجود ناراضی باشد. او وظیفه داشت که هر هفته برای پدرش نامه‌ای بنویسد و گزارشی از وضع خود و برادرش علیرضا را به پدرش ارائه کند. در تهران این نامه‌ها با تشریفات خاصی به رضاشاه ارائه می‌شد. شاه خود در کتاب مأموریت برای وطنم ادعا کرده‌است که پیش از بازگشت به ایران در سال ۱۹۳۶ موفق به دریافت دیپلم از مدرسهٔ له‌روزه در سوئیس شده‌است، اما سوابق موجود در مدرسه نشان می‌دهد که محمدرضا پیش از دریافت دیپلم، به درخواست پدرش و به دلایل سیاسی به ایران بازگشته‌است و تحصیلاتش را در ایران ادامه داده‌است. سوابق مدرسه له‌روزه، محمدرضا را دانش‌آموزی «بسیار خوب» توصیف می‌کنند.

اقامت محمدرضا در سوئیس ۵ سال به طول انجامید. او در ۱۷ سالگی از سوئیس به ایران بازگشت و در دانشکدهٔ افسری مشغول به تحصیل شد. نظام آموزشی این دانشکده بر اساس روش‌های مدرسهٔ نظامی سن سیر بود. او دو سال بعد و در ۱۹ سالگی با درجهٔ ستوان دوم از این دانشکده فارغ‌التحصیل شد. در این دوره او با فتح‌الله مین‌باشیان آشنا شد و تحت تأثیر او قرار گرفت. در این دوره، نشست‌های روزانهٔ منظمی میان محمدرضا و پدرش انجام می‌گرفت. پس از فارغ‌التحصیلی، او به مقام بازرسی ارتش شاهنشاهی رسید. علاوه بر این، رضاشاه به تدریج محمدرضا را حتی در تصمیم‌گیری‌های مهم خود در امور جاری کشور دخالت داد. او در بیشتر سفرها به گوشه و کنار کشور، رضاشاه را همراهی می‌کرد. محسن صدر با ذکر خاطره‌ای نشان می‌دهد که رضاشاه، به توصیه‌های محمدرضا عمل می‌کرده‌است.